اولین سفر
یه روز مامانم لباس نو تنم کرد و موهام رو شونه کرد و گفت عزیزم این اولین مسافرتیه که تو کنارمونی.

بعد یه چیزی زد به سرم که به اونا میگفت گل سر، ولی من دوست نداشتم چون بدون اونا راحت تر بودم.

خلاصه از حرفای مامان و بابا فهمیدم که ما داریم میریم مشهد پیش امام رضای مهربونم.
من تمام راه تو ماشین خواب بودم و فقط موقع صبحانه بیدار شدم. این اولین صبحانه ای بود که من در پارک خوردم، جاتون خالی خیلی خوش گذشت.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین سفر
